![]() |
![]() |
|
| آن مرغ که پر زند به بام و در دوست ..... خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست |
|
از خانه بیرون میزنم اما كجا امشب؟ شاید تو میخواهی مرا در كوچه ها امشب . . . پشت ستون سایه ها روی درخت شب میجویم اما نیستی در هیچ جا امشب ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سر كنم بی ماجرا امشب . . . میدانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب . . . هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب . . . ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سر كنم بی ماجرا امشب . . . هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب . . . تا سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ایكاش میدیدم به چشمانم خطا امشب . . . امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشكن غرق را ماه من بیرون بیا امشب . . . گشتم تمام كوچه ها یك نفس هم نیست شاید كه بخشیدند دنیارا به ما امشب . . . طاقت نمی آرم تو كه میدانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب . . . ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سر كنم بی ماجرا امشب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 17:43 توسط بابک |
|
|
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم................ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:43 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
|
| وضعیت من در یاهو |
|
|
|
RSS
|