![]() |
![]() |
|
| آن مرغ که پر زند به بام و در دوست ..... خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست |
|
چه لحظه های سبک و مهربان و لطیفی، گویی در فضایی پر از شراب نفس می زنم گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام. می بارد و می بارد و هر لحظه بیشتر نیرو می گیرد. هر قطره اش فرشته ای است. که از آسمان بر سرم فرود می آید. چه می دانم؟ خداست که دارد یک ریز، غزل می سراید، غزل های عاشقانه مهربان و پر از نوازش. هر قطره این باران، کلمه ای از آن سرود هاست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:25 توسط بابک |
|
|
راستش امروز بعد مدتها یه سر به وبم زدم خیلی وقت بود که حتی حوصله اپ کردنشم نداشتم اما نمیدونم چی شد باز هوس کردم بیام.... نمیدونم کجا و چرا و چطوری اما یه تیکه از غرل حافظ که خیلی وقت پیش خونده بودمو خیل دوستش داشتم بعد مدتها باز تو ذهنم داره تداعی میشه و مرتب تکرار شعرش واقعا ارام بخشه برام...
كسى كه حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است كه او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده ايم مگر او به تيغ بردارد كسى به وصل تو چون شمع يافت پروانه كه زير تيغ تو هر دم سرى دگر دارد به پاى بوس تو دست كسى رسيد كه او چو آستانه بدين در هميشه سر دارد ز زهد خشك ملولم كجاست باده ء ناب كه بوى باده مدامم دماغ تر دارد ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا دمى ز وسوسه ء عقل بى خبر دارد كسى كه از ره تقوى قدم برون ننهاد به عزم ميكده اكنون ره سفر دارد دل شكسته ء حافظ به خاك خواهد برد چو لاله داغ هوائى كه بر جگر دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 1:18 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
|
| وضعیت من در یاهو |
|
|
|
RSS
|