![]() |
![]() |
|
| آن مرغ که پر زند به بام و در دوست ..... خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست |
|
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست ... به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 10:2 توسط بابک |
|
|
تو این قفس زندونیم ، حبس ابد حکم منه دل رو به چی خوش بکنم ، این زندگیم جهنمه چه سرنوشت زشتیه ، روز و شبش مصیبته همین که زنده ام هنوز، بازم خودش غنیمته زندگی کردن واسه من ، فقط یه کابوسه همین همه شدن بلای جون ، بد شانسی ما رو ببین دیوونگی تو ذاتمه ، به سیم اخر میزنم هر کی جلو چشام باشه ، دلش رو ساده میشکنم تحملم سر اومده نمیشه اینجا بمونم این اخرین شعرمو به نام رفتن میخونم کی به فکر من بود که حالا ، دلم به حالش بسوزه تا کی باید چشام به در ، خیره نگاشو بدوزه کی فکر من بود .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 20:57 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
|
| وضعیت من در یاهو |
|
|
|
RSS
|