![]() |
![]() |
|
| آن مرغ که پر زند به بام و در دوست ..... خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست |
|
من با سکوت حرف میزنم ، تو با گلوله . چه مناظره زیبایی!! جهان از این مناظره مبهوت است. گلوله ها تمام می شود اما صدای من جاری است، مثل دریا. مثل اقیانوس. شهید مثل سبز - سرخ - سپید . صدای من است که می ماند. این منطق من است که پیروز است.گوش کن . تاریخ مرا تحسین می کند. تفنگ خالی را بر زمین بگذار. من جایزه بزرگ آزادی را بردم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:58 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
|
| وضعیت من در یاهو |
|
|
|
RSS
|