![]() |
![]() |
|
| آن مرغ که پر زند به بام و در دوست ..... خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست |
|
یه حس یه اتفاق یه نگاه یه دل نه صد دل نمیدونم چی بهش میگن...... چند روزیه باز همش جلو چشمامه صداش ، خنده هاش ، داد زدناش ، قیافه مهربونش ، کاش هیچ وقت نمیشناختمت. کجایی که ببینی بعد این همه مدت هنوز بهت وفادارم ، هر ثانیه ، هر روز ، هر سال بیشتر میفهمم که چقدر دوستت دارم. اره دوستت دارم حق دارن همه بهم بخندن بگن تکلیفشو با خودشم نمیدونه اره باید تحقیر بشم باید بشکنم چون دوستت داشتم. یادته چیا بهم میگفتی یادته بهت گفتم اگه یه روزی تنهام بزاری میمیرم؟ رفتی و من مدتهاست مردم. چه روزایی بود وقتی که فکر میکردم تموم شد اون غصه های شبونه وقتی که فکر میکردم ( اره فکر میکردم و تنها خیال میکردم که دوستم داری ) اون وقت بود که تو اسمونا بودم بهم امید میداد بودنت . تو بی وفا نبودی شاید من برات کم بودم. وقتی که بهم گفتی یکی اومده بین ما دوتا اول خندیدم باور نکردم فکر کردم داری شوخی میکنی فکر کردم داری امتحانم میکنی اما..... دور شدی ازم اونقدر دور که حتی دیگه ضجه هامم نمیشنیدی. التماست کردم نری یادته؟ راحت گفتی قسمت نمیشه چنگید گفتم به خاطرت با دنیا میجنگم نرو گفتی زندگی همینه گفتم من این زندگیو نمیخوام گفتی چاره ای نداری.... حالا بعد این همه مدت باز جلو چشامی هنوز کاش بودی و میدیدی که چطوری با فکر کردن به اسمت چشام پر اشک میشن. این روزا اونقدر درمونده شدم که نمیدونم باید چیکار کنم. راستی ادما چیکار میکنن وقتی از همه چیز میبرن؟؟؟ ادمی مثل من چیکار میکنه ؟؟ مثل من؟؟؟ مگه هست؟؟؟ کاش بودی تا بهت میگفتم که هنوزم تو برام همه چیزی با اینکه یکی دیگه همه چیزت شده..... شاید من برات کم بودم......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:30 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
افسوس ..... آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي مي کنيم. آن زمان که دوستمان دارند، لجبازي مي کنيم. وبعد........ براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.
|
| وضعیت من در یاهو |
|
|
|
RSS
|